به عنوان یک دانشجوی زبان انگلیسی و همچنین معلم زبان، عده زیادی بعد از این پی بردن به فعالیت و رشته من اولین سوالی که به ذهن شان میرسد این است که: “من چکار کنم تا زبانم خوب شه؟“
پیش از آنکه سوالی این چنین بپرسیم، بهتر است بدانیم واقعاً تعریف ما از زبان چیست؟ هدف از یادگیری آن چیست؟ این زبان را در کجا و چه مواقعی استفاده خواهیم کرد؟ آیا آنگونه که باید، نسبت به نحوه یادگیری و فرآیندهای آن آشنا هستیم؟
Language learning and language teaching are complex and difficult subjects
-H. Douglas Brown
زبان انگلیسی یا بهتر بگویم هر زبانی دارای چهار مهارت میباشد که هر کدام در موارد خاص به صورت یکپارچه و نه جدای از هم جهت یادگیری به کار خواهند آمد. این مهارت ها عبارتند از:
مهارت های دریافتی (Receptive Skills) که شامل خواندن (Reading) و شنیدن (Listening)
مهارت های تولیدی (Productive Skills) که شامل نوشتن (Writing) و صحبت کردن (Speaking)
مهارت های دریافتی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار هستند چرا که تقویت این مهارت ها تاثیر مستقیم بر روی مهارت های تولیدی خواهد داشت. هر چقدر مقدار تمرین و ممارست در مهارتهای اول بیشتر باشد، مهارتهای دوم نیز بیشتر تقویت میشوند. نمیتوان انتظار داشت که زبان آموز در بدو ورود به دوره شروع به نوشتن و صحبت کردن کند، در حالی که هیچ گونه پیش زمینه ای در رابطه با اجزای زبان دوم ندارد.
کودکی را تصور کنید که در ماه های اول زندگی خود که هنوز زبان برای صحبت کردن باز نکرده است، فقط و فقط به گوش کردن سخنان و صحبت های اطرافیان خود بسنده کرده و سکوت اختیار میکند. صرفنظر از فرایندهای موثر روانشناختی در یادگیری نوزادان، شنیدن هر چه بیشتر کلمات اطرافیان کودک میتواند در گسترش هر چه بیشتر دایره لغات او موثر باشد. پس از چندین ماه شنیدن مستمر، کودک با کلمات ابتدایی آغاز به صحبت کردن را تمرین میکند و با هر تلفظ اشتباه از طرف دیگران اصلاح میشود. سپس این صداها به کلمات و عبارات و جملات ساده منتهی میشود. با شنیدن، او به نحوه تولید طبیعی صداها، آهنگ و فشار کلمات و… پی میبرد بی آن خود درگیر درک مفهوم واقعی این فرایند شود. او با شنیدن است که به طور مستقیم به صحبت کردن روی می آورد.
حال با قرار دادن یک زبان آموز در مقام کودک، باید به این امر توجه نمود که با گوش نکردن کافی به گویشوران آن زمان نمیتوان انتظار معجزه داشت و به همان روانی و با همان تلفظ، صحیح و شبیه به آنان صحبت کرد.
قانون اول:
هرچه بیشتر گوش دهید بهتر صحبت خواهید کرد.
به عقیده من گوش کردن یکی از مقرون به صرفه ترین طرق ممکن برای یادگیری زبان و آشنایی با سیستم آوایی و صوتی یک زبان است. چرا که با گوش کردن به یک کلمه و یا جمله، دیگر از حیث تلفظ لغت و آهنگ جملات در زبان مقصد نیازمند بررسی مجدد از روی لغت نامه و یا سایر منابع نخواهید بود. همچنین تاثیر آهنگ جملات در زبان مادری تان در ادای جملات در زبان مقصد، کمرنگ تر خواهد بود.
خواندن به عنوان دیگر مهارت دریافتی، تاثیر شگرفی را در افزایش و تقویت دیگر مهارتهای شما خواهد داشت. افزایش دایره واژگان، یادگیری ناخودآگاه ساختار و دستور زبان، به خاطر سپردن املای کلمات و… از مزایای خواندن مستمر است. یکی از علل ضعف زبان آموزان در تولید زبان مخصوصاً نگارش، کمبود خواندن صحیح است. برای افزودن به دایره واژگان خود نیازی نیست شما به انواع متدها و راهکارهای تقویت حافظه و استفاده از فلش کارت ها و حفظ واژه های لغت نامه ها متوسل شوید. با خواندن متون متناسب با سطح خود میتوانید به آسانی هر واژه جدیدی که در متن وجود دارد را به خاطر بسپارید. افزایش میزان خواندن، میتواند حتی در استفاده ناخودآگاه ساختارها در صحبت کردن و نوشتن مفید واقع شود.
قانون دوم:
هر چه بیشتر بخوانید، بهتر می توانید بنویسید.
اما آیا مهارت های تولیدی میتوانند در یادگیری موثر باشند؟ بله. استفاده از زبان به صورت نوشتاری و یا گفتاری میتواند در نقش ورودی برای زبان آموزان ظاهر شود. هرگز به این فکر نکنید که این جمله ساده است و من میتوانم آنرا هر زمان که بخواهم به زبان بیاورم. همه ما با اوایل با ساختارهای ساده زبان آشنا می شنویم و با همان تفکر که آسان هستند، آنها زیاد به کار نمی بریم. غافل از این که ترکیب همین ساختارهای ساده در نهایت منجر به پدید آمدن ساختارهای پیچیده میشود. به خاطر داشته باشیم که تمرین و تکرار میتواند راهی دیگر برای ارسال مفاهیم هر چند تکراری به مغز باشد.
انسانی که سالم است و از قوای شنیداری کامل بهره مند است، میتواند از صدای خود برای یادگیری و تصحیح اشتباهات احتمالی خود استفاده کند. همین امر افراد شنوا را ناشنوا متمایز میکند.
ادامه دارد…
در همین رابطه: